تبليغاتX
خاطرات

خداحافظي

نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم آذر 1389 ساعت 17:8 توسط فيروزه

سلام خوب نميدونم چي بايد بگم ولي بعدازمدت ها به اين وبلاگ سرزدم ديدم دوستان كلي كامنت جديد گذاشتن ، خوب خواستم اعلام كنم اين وبلاگ تموم شده ، پس لطفا منتظر پست جديدي نباشيد ، البته نميدونم براي من كه اينطوري ، شايد اميددلش بخواد يه روزي اينجاپست بذاره

خداحافظ

لينک  | 


مردمن

نوشته شده در یکشنبه هفدهم آبان 1388 ساعت 11:33 توسط فيروزه

دنياي مني

مرد قوي من

 

بزرگ وتنومند

مثل يك سروبلند

 

نرم ولطيفي

مثل يك آبشار روان

 

صبور ومتيني

مثل يه كوه استوار

 

ميجنگي با مشكلات

مثل يك شيرغران

 

درپناهت امن وامانم

اي دشت آرزوهام

 

درچشمان توغرقم

اي درياي مهرباني ها

 

دروجودت زنده ميشوم ومي ميرم

اي توتنها مامن امن من ودلتنگي هام

 

لينک  | 


بي تابي

نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم مرداد 1388 ساعت 9:23 توسط فيروزه

 

 

كودك درونم امروز بي تاب است

 

گاه بي گاه مي گريد

 

ميكشم دست نوازش برسرش

 

ميزنم بوسه محبت برقلبش

 

امانمي آرامد

 

دلش شكسته است

 

خسته  از اين نامهرباني ها

 

شايدم دلش تنگ است

 

ميخواهد فارغ از نان شب

 

وصبح شلوغ شهر

 

برود به يك روستا

 

بدود تاته دشت

 

برود بالا از كوه

 

تا نوك قله

 

تك وتنها ، آرام

 

دور از دستور  والد و بالغ

 

دمي آرام گيرد و

 

 بچشد طعم شيرين زندگي

 

لينک  | 


مادر!

نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم خرداد 1388 ساعت 11:14 توسط فيروزه

 

توراست دوست مي دارم اي مادر

اي تو مهربانترين مهربانان

وسرآغاز بهترين عشق ها دردنيا

 

قطره قطره اشك تو شد وجود من

برق چشمانت پايان دهنده غم من

ومن هميشه بي تاب لحظه ديدارت

 

دستان گرمت آفتاب داغ دوست داشتن

نوازشت خنكاي مهرباني وجودت

ومن درگرماي دوست داشتنت مي سوزم

 

لبخندت زيباترين صحنه عشق دردنيا

شكرخنده ات شيريني  لحظات زندگي من

ومن هميشه مشتاق گشودن دهانت

 

تورادوست مي دارم اي مادر

اي تواينه الرحمن والرحيم خدا

ونهايت عشق خدا به انسان

 

لينک  | 


جدايي !!!

نوشته شده در سه شنبه پانزدهم اردیبهشت 1388 ساعت 15:21 توسط فيروزه

 

با اينكه فرسنگ ها ازمن دوري

 صداي آرامش بخشت  را مي شنوم

و لبانت را كه لبخند زنان مرا صدا مي زنند

از پرتو برق چشمانت ناگاه چشمانم رامي بندم

درآغوش پرمهرت پروازكنان مي ارامم

فارغ از همه غم هاي دنيا

اين منم كه ارام خوابيده ام

صداي گريه ات امانم نمی دهد

امامن ارامم

ديگراز جدايي نميترسم

توفرياد ميكشي

دليل بي تابي تورانميدانم

میخواهم برخيزم

اماناي ايستادنم نيست

تمام بدنم خشك است

دراغوشت رها ميشوم

به چشمانت خيره ميخندم

اما توبغض فرو برده ات را فریاد میکنی

گويا لبخند مرا نميبيني

ميخواهم آرامت كنم اما توانم نيست

مرا بخود نزدیک تر میکنی مي گريي

خوشحالم

امادليل گريه ات رانمي دانم

دگرچيزي نميفهم

حال توسرت راسرمزارم نهاده اي

اين منم بي تاب گريه هاي تو

تورا در آغوش ميگيرم

موهايت را نوازش میکنم

تو آرام شده اي

اما گويادليل آرامشت را نميفهمي ....

 

 

لينک  | 


دوست دارم !

نوشته شده در شنبه بیست و دوم فروردین 1388 ساعت 8:59 توسط فيروزه

 

گاهي چه زود ديرميشه

 

پيش خودت ميگي هميشه وقت براي دوست داشتن هست

 

براي اينكه بشيني كنارش دستاشوبگيري تودستات

 

آروم درگوشش بگي دوست دارم

 

شايد روزي هزارميبينيش

 

زل ميزني توچشماش

 

اماميگي الان نه بعدا"

 

اماتاچشم روهم ميزني وبازميكني

 

ميبيني ديرشده

 

ديگه نيست كه بخواي بهش بگي دوست دارم

 

 روزگارحسود اونوباخودش برده

 

به زودي خاطره هاشم به فراموشي سپرده ميشه

 

پس حالا به فاصله تموم دلتنگيام

 

فرياد ميزنم دوست دارم

 

شايد فردابراي گفتن خيلي ديرباشه ....

 

 

لينک  | 


با هم و تنها !

نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم فروردین 1388 ساعت 10:53 توسط امید

اونروز آسمون دلش گرفته بود، اونقدر دلش گرفته بود که فرداش خوب خوب خوب تا جایی که میتونست گریه کرد !سرمای اونروز تنها خوبی که داشت این بود که ما رو به هم نزدیکتر می کرد و دستامونو بیشتر به هم فشار می دادیم
شاید اونروز آخرین ملاقات عمرمون بود که اگه اینجوری باشه ای کاش یه دل سیر چشمای مهربونت رو نگاه میکردم!
کاش می بوسیدمت!
ارزشش رو داشت!
میشد جواب تو رو ! حتی جواب خدا رو ! یه جوری داد ولی بوسه عاشقانه رو از دست نداد
حالا که نه توی چشات نگاه کردم و نه بوسیدمت!
دیگه نمیخواد جواب پس بدم
ولی جواب اشکهای منو کی میده ؟
کی میدونه چرا چشام بیشتر از همیشه پر اشکه؟
آخه کی میدونه ؟
به کی بگم ؟
چیزی ندارم بگم
فقط همین برام مونده :

ما چرا عاشق شدیم ؟

 

لينک  |